آخرین سلام ....... ncjo is turn off


خداحافظ
که من میرم
که دیگه آخر راهه
دارم از غصه می میرم
خدا حافظ که باید رفت
وگرنه موندنی بودیم
وگرنه مثل یک شاعر
همیشه خوندنی بودیم
خداحافظ ، تمومش کن
میخوام تکرار شه خاموشی
نمی خوام یاد من باشی
بزار رو شه فراموشی
خداحافظ ، اگر چه تلخ
میمونم تا صحر بیدار
باید پایان همین باشه
از اینجا تا ابد تکرار
خداحافظ ، حلالم کن
شاید تقدیر نشه باشم
شاید دیگه نیام اینجا
تا توی لحظه هات جا شم
خدا حافظ ، به یادم نه
به یاد قصه هایم باش
خدای خوب همراهت
همیشه باش و آدم باش
خدا حافظ ، بمان با عشق
اگر چه منطقم بد نیست
برای عشق ورزیدن
کسی پیش دلم سد نیست
خداحافظ ، عزیزانم
وصیت می کنم بی غم
محبت سیب شیرینیست
گاز باید زد با هم
![]()

یه روز اومدم تا بنویسم....یه جایی که تو بخونی.... این شد که "سرچشمه جوشان عشق " شروع شد ...حالا دیگه باید برم..... دوستانی داشتم خوب ... لینکای خیلیاشون سمت چپ وبلاگم هست ....دلم واسه همشون تنگ می شه...... "به همه گفتم شاید برگردم .... به تومیگم ...شاید برگشتنی در کارنباشه ...."

دلم تنگ میشه ....... واسه همتون.... واسه همتون ....برای من همتون دوستان گلی بودین .....من فعلا دیگه نمی یام وب ....منتظرم نباشید .... اگه کسیم به اسم من واستون کامنت گذاشت ... من باشم .... یه جوری مینویسم که مطمعن شین خودمم..... وگرنه من نيستم ..........

باید میرفتم....نپرسید چرا.....
حرفایی تو شعر بالایی زدم که شاید متوجه بشین.... یعنی ای کاش درکش کنین...
"همیشه از خدا حافظی دلم می گرفت ....اینبار برای بدرود با تو بلند فریاد می زنم .............. سلام"

